دوشنبه 11 بهمن 1389 ساعت 11:35 ق.ظ

 

جداسازی جماعت های انسانی با ایجاد مرزهای سیاسی میان انان بخش بسیار مهمی از پروژه دولت و ملت سازی مدرن است. دولت سازی و ملت سازی دو مفهومی متفاوت اند که در یک نکته به هم وصل می شوند: مرزبندی فزیکی و ذهنی میان جماعت های انسانی در یک منطقه واحد. برخی از عالمان علوم اجتماعی ملت را بر پایه همین اصل یعنی تطابق مرز فزیکی و ذهنی میان جماعت های انسانی تعریف کرده اند. گرچند مفهوم دولت سازی در مایه های مختلفی بکار گرفته شده است که شامل ایجاد نهاد های سیاسی، امنیتی، اداری و سیستم ارایه خدمات می گردد اما بارز ترین مشخصه یک دولت همان واحد فزیکی –سیاسی ان است که ازان به عنوان حدود ارضی یاد می شود.  ممکن است ملت ها را بدون این حدود تصور کرد اما یک دولت را نمی توان بدون حدود ارضی ان شناخت. ملت سازی بنابراین اندیشه ی جز تحول مرزهای سیاسی  به مرزهای روانی و ذهنی در میان جماعت ها نیست.  دولت ها این کار را از طریق برنامه های دوام دار سمبول سازی ، خلق جهان بینی و مهندسی شناخت سیاسی ، و برنامه های آموزشی و غیره در قالب اندیشه ناسیونالیزم انجام می دهند. 

 

اگر با این مفاهیم به سراغ تحلیل مسایل بسیار پیچیده افغانستان برویم در می یابیم که برخی از جدی ترین مسایلی که امنیت و ثبات پایدار در افغانستان را به چالش می کشاند ناشی از ناکامی برنامه های دولت-ملت سازی است. افغانستان از بدو تاسیس اش به عنوان یک کشور مستقل با مشکلاتی به لحاظ تبیین مرزهای سیاسی و هویتی خویش روبرو بوده است. این مساله البته ویژه افغانستان نیست. اکثر کشورهای منطقه دارای مشکلات مرزی اند که ناشی از نا همخوانی میان مرزهای فزیکی و اجتماعی-هویتی در این منطقه است، می باشند. این مساله ریشه در سابقه تاریخی بسیار در هم تنیده منطقه دارد که امکان مرز کشیدن میان جماعت های گوناگون ان را دشوار می سازد. البته که این دشواری با تلاش های سیاسی در قالب دولت و ملت سازی در بسیاری موارد ممکن بوده است.  

 

تعارض میان جغرافیای سیاسی و هویت های جمعی در برخی مناطق افغانستان پیامد های امنیتی ناگواری را برای این کشور در پی داشته است. بالخصوص،  مرزهای جنوبی و شرقی افغانستان که در زمان امیر عبدالرحمان خان میان هند بریتانیوی و افغانستان ترسیم شدند اما حاکمان  بعدی افغانستان ان را عملا به رسمیت نشناختند، بستر تهدیدات مستمر برای دولت مرکزی در افغانستان بوده است.  اکنون نیز، شورشها در جنوب که تا آن سوی خط دیورند ادامه می یابند، دینامیک اصلی ناامنی در افغانستان را می سازند و حکومت مرکزی در افغانستان را تهدید به سقوط می کنند. وضعیت نا مشخص مرزی میان افغانستان و پاکستان باعث شده است که افغانستان برای همیشه در برابر شورش ها در میان قبایل پشتون در جنوب وشرق افغانستان آسیب پذیر بماند.  

 

مشکلات مرزی میان افغانستان و پاکستان ریشه در انتخاب ها و رویکرد های سیاسی در میان حاکمان گذشته افغانستان و محاسبات استراتیژیک پاکستان امروزی دارد. این رویکردها باعث شده است که اساسی ترین اصل دولت – ملت سازی که عبارت از تفکیک هویت ها بر مدار حدود فزیکی-سیاسی است در افغانستان تعقیب و نهادینه نشود.  

 

دولت سازی در افغانستان: برنامه مدرن با ذهنیت قبیلوی 

 

مرزهای امروزی افغانستان در زمان امیر عبدالرحمان خان در توافق با روسیه تزاری و هند بریتانیایی بوجود آمدند. ازین رو، مرزهای نه تنها افغانستان که بسیاری از کشورهای منطقه طبیعی و تاریخی نیستند. مرزهای سیاسی جهان در کل ساختگی یا مصنوعی اند. اما متغییری که توانسته است مرزهای ساختگی را تبدیل به مرزهای واقعی و ذهنی بکند سیاست دولت سازی مدرن است که نه بر پیوند های عاطفی که بر رویکرد خردگرایانه به دولت سازی در برخی کشورها بنا شد و دولت- ملت های جدید را بر بستر امپراتوری های کهنه بوجود آورد.  

 

در افغانستان برنامه دولت سازی مدرن از همان آغاز با یک رویکرد قبیلوی تعقیب شد که بعدها رفته رفته تبدیل به یک سیاست ملی گردید. حاکمان پشتون در افغانستان علاقمند تفکیک هویتی میان پشتون های افغانستان و پاکستان نبوده اند و بسیاری از انها افغانستان را فراتر از مرز های موجوده ان تصور می کرده اند. در برخی موارد طرح های مانند پشتونستان از جانب بعضی حلقات سیاسی در افغانستان و پاکستان مطرح گردیده است که مشوق اندیشه اتحاد پشتون ها ست و پاکستان ان را به عنوان حس مالکیت افغانستان بر بخشهای پشتون نشین خود دانسته و با ان بمثابه بزرگترین خطر به امنیت ملی و تمامیت ارضی خویش برخورد می کند.   

 

رویکرد قبیلوی به دولت سازی در مفهوم مرز بندی سیاسی آن میان جماعت های افغانستان و همسایه های امروزی باعث شده است که سیاست دولت-ملت سازی مدرن در افغانستان حد اقل در مناطق جنوب و شرقی افغانستان به شکست مواجه شود که پیامد مستقیم ان آسیب پذیر ماندن دولت مرکزی در افغانستان در برابر شورشهای قبیلوی در این مناطق است. مناطقی که هم اکنون بستر و میدان اصلی جنگ در افغانستان را می سازند.   

 

این سیاست از آنجا که بر خواسته از بینش قبیلوی است، دو گانه بوده است: در مرزهای شمالی و غربی کشور، حکومت های مرکزی تلاش کرده اند پیوند های عاطفی-گروهی با برون مرز را به حد اقل ان برسانند و خطوط فزیکی و ذهنی مردم درمناطق شمال و غرب افغانستان را تا حدودی همخوان بسازند. تاجیک ها، ازبک ها و ترکمن های افغانستان با هم تباران آسیای میانه شان تفکیک هویت شده اند و همینطور فارسی زبانان هرات با ایران. حس خویشاوندی میان این جماعت ها ممکن است تا حدودی وجود داشته باشد اما مرزهای سیاسی میان آنان کاملا مشخص است و تفکیک هویت ملی آنان کاملا نهادینه شده است. این کار البته از دو طرف مرز به صورت منظم و سیستماتیک تعقیب شده است که باعث گردیده است احساس تعلق قومی به احساس تعلق ملی در میان این جماعت ها تحول یابد. 

 

در مرزهای افغانستان با پاکستان این کار اما بخاطر نگرش قبیلوی به سیاست، عمدا صورت نگرفته است. اما آیا می توان ازین سد در راستای دولت –ملت سازی در افغانستان عبور کرد؟  

 

چالش ها 

 

تفکیک هویتی میان اقوام پشتون دو طرف خط دیورند به عنوان افغان و پاکستانی می تواند راه را برای استحکام دولت  و ملت سازی در افغانستان هموارتر کند. این تفکیک هویتی البته در نتیجه تصمیم گیری ها و انتخاب سیاسی در حکومت افغانستان بوجود خواهد آمد.  برسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز قانونی و رسمی میان پاکستان و افغانستان می تواند به تکوین دولت در افغانستان برای تعیین مرزهای سیاسی و نیز امنیت ملی خویش کمک بکند. اما این کار بنا بر چند دلیل دشواراست:   

اول اینکه بسیاری از مردم در افغانستان تحت تاثیر وجود حس مالکیت بر بخشهای سرحدی پاکستان، برسمیت شناختن این مرز را به عنوان خیانت ملی تلقی می کنند. این بعد اخلاقی-ملی مساله باعث شده است که هیچگاه هیچ کسی در افغانستان برسمیت شناختن خط دیورند را به مثابه مرز قانونی و رسمی میان افغانستان و پاکستان مطرح نکند. 

 

دوم، رهبران سیاسی پشتون کماکان همان رویکرد قبیلوی را در خصوص عدم تفکیک هویت میان پشتون های دو طرف خط دیورند با محاسبات استراتیژیک در معاملات درون کشوری دنبال کرده اند. پشتون های دو طرف خط دیورند از اهمیت استراتیژیک برای همدیگر برخوردار اند و پشتوانه کلان سیاسی و امنیتی برای همدیگر بجود می آورند. آنجا که بحث افغانستان مطرح می شود، اتحاد پشتون های دوطرف مرز همیشه می تواند یک حکومت غیر پشتون در افغانستان را تهدید کند. ازینرو ، رهبران سیاسی پشتون به این اتحاد به عنوان یک امتیاز و ارزش استراتیژیک می نگرند و حاضر نیستند این رابطه را قطع کنند.  

 

سوم، وضعیت تعریف نا شده مرزهای جنوبی و شرقی به پاکستان نیز این امکان را می دهد که ازآن به عنوان اسلحه ی استراتیژیک علیه حکومت های ملی گرا در افغانستان استفاده کند. در شرایط امروز پاکستان نقش مرکزی در معاملات افغانستان را در منطقه بازی می کند. پاکستان ازهمین رابطه تنگاتنگ میان پشتون های دو طرف مرز که می تواند در صورت بسیج ناسیونالیزم پشتونی کل وجود سیاسی پاکستان را به مخاطره بیاندازد، بخوبی برای ایجاد فشار بر دولت مرکزی در افغانستان بهره می گیرد. ازینرو پاکستان نیز برخلاف تصور عمومی مبنی بر میل برای به رسمیت شناخته شدن خط دیورند توسط افغانستان تلاش نمی کند چه که پاکستان ان را عملا مرز قانونی و رسمی خویش با افغانستان می پندارد. در کنار آن، عدم تفکیک هویتی میان پشتون های دو طرف خط دیورند بر اساس تعلق سیاسی به دولت های پاکستان و افغانستان، زمینه مداخله دوامدار در افغانستان را برای پاکتسان برای تعقیب اهداف منطقوی اش بوجود می آورد. تفکیک هویت ملی میان پشتون ها و نهادینه کردن این تفاوت هویتی، نقش پاکستان را به نقش کشورهای همسایه دیگر افغانستان تقلیل می دهد. به عبارت دیگر ، مرزبندی میان اقوام پشتون دست پاکستان را از میان اقوام پشتون افغانستان کوتاه می کند. بنابراین، وضعیت موجود به لحاظ استراتیژیک به نفع پاکستان نیز هست و احتمالا این کشور با هرگونه تصمیم در خصوص تغییر وضعیت، مقابله خواهد کرد.  

 

نتیجه 

 

تعیین مرزها و تفکیک هویت جمعی بر اساس اصل شهروندی و تعلق به دولت های مشخص، مهم ترین اصل در برنامه دولت-ملت سازی است. تفکیک هویت رسمی میان پشتون های دو طرف خط دیورند از اهمیت بسیار بالای برای امنیت ملی و ایجاد ثبات پایدار در افغانستان برخوردار است. به نظر می رسد که تا زمانی که میل سیاسی برای تفکیک قانونی و عملی هویت ملی میان پشتون های دو طرف خط دیورند در میان سیاستمداران افغان بوجود نیاید، بحران امنیتی ناشی از مشکلات مرزی در افغانستان همچنان ادامه خواهد یافت. پرداختن به این معضل درادامه روند کنونی دولت سازی، برای ایجاد امنیت پایدار در افغانستان اجتناب ناپذیر خواهد بود.   

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo