X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 19 مهر 1389 ساعت 06:08 ب.ظ

 

محمد با شوخی می گوید: حدس بزن آبی برایت چی اورده ؟ بعد می گوید یک نقل کوچک می دهم: یک بوتل پلاستیکی پر از کاه.


مادر می خندد. به محمد می گوید که تو خو به سوغاتی های من ریشخند می زنی. از همین خاطر برای تو هیچ چیز نیاورده ام. محمد جواب می دهد اگر ان بوتل پلاستیکی را برای من می اوردی که حتما  از کلکین دور می انداختمش.

مادر او را به شوخی سرزنش می کند.


مادر ، گوشت خشک شده ،  تخم مرغ خانگی ( میان ان بوتل پلاستیکی J)، کشته ، بادام و نقل برایم اورده است. می گوید بادام را صبحانه بخور که برای مغزت خوب است. می گوید: زیاد درس می خوانی خدا نکرده اعصابت خراب نشود.


یک سوغاتی خیلی خیلی جالب دیگر نیز اورده است. یک تکه رخت ظرفشویی! می گوید تنها استی. رویا نیست، با این تکه ظرف هایت را بشوی! صدای خنده محمد اتاق را پر می کند..... مادر نیز می خندد. من هم می خندم.


مادر، مادر، مادر جان. زندگی با تو چقدر خوب و مهربان است. قربان تو واین همه خوبی هایت!  



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo