پنج‌شنبه 31 تیر 1389 ساعت 02:52 ب.ظ

تابستان امسال تابستان سختی برای من بوده است. این سومین یادنامه است که دراین وبلاگ می نویسم و خبر از مرگ عزیزی می دهم. 

جاوید زیرک. جوان بود. پر انرژی و درستکار بود. خوب تربیت یافته بود و خوب اموزش دیده بود. با هوش و منطقی بود. ویژگی های منحصر به فرد خودش را داشت. با انکه بیست و چند سالی از عمرش نمی گذشت توانسته بود خوب خودرا مطرح کند. رییس یکی از بخش های وزارت انکشاف دهات بود و از اعتباری خوبی نزد مدیران و کارگزاران دولتی برخوردار بود. امیدی برای انهای بود که معتقد اند اگر نیروی درست اندیش و اهل کاری روی کار بیاید افغانستان فرصتی برای نجات از بحران را دارد.

توانسته بود خود را از اسیب های بسیاری که بسیاری از ما به ان ها متبلا ایم نجاد دهد. از به اصطلاح روشنفکران ولگرد و مفت گوی نبود که نه اهل کاری اند و نه  بودن و نبودن شان فرقی برای نسل ما ایجاد می کند.   حرف کتاب های درک نا شده ی خارجی را نشخوار نمی کرد تا نزد چند بیچاره بی خبر امتیاز استادی و روشنفکری بگیرد. نه اینکه از گفتار های  روز بی خبر بوده باشد بلکه خیلی خوب هم با تیوری های مد روز اشنا بود. اما در بند این فیشن نبود.

در یک اداره کار می کرد و یک مدیر با سواد و دانش اندوخته بود. فهمیده بود که با تفکرات شاعرانه و حرافی های بی خاصیت که ویژگی بخشی از کتاب خوانده های هزاره شده است کاری از پیش نمی رود. اهل کار و عمل بود.  ادرسی برایش ایجاد کرده بود و برای اداره اش مهم بود. مهم بود به این معنا که بودنش تفاوت ایجاد می کرد و پر کردن جایش اسان نیست. یک نماینده شایسته از نسلی ما بود.

به درد می خورد.

قرار بود بعد از اینکه از تخار برگردم باهم بشنیم و قصه کنیم  یا شب نشینی کنیم و حافظ بخوانیم. کی خبر که ان قرار دیگر هرگز عملی نخواهد شد؟

یکی از دوستان زنگ زد و پرسید از جاوید خبر داری؟ گفتم چی شده؟ گفت نمی دانم .... می گویند چیزی اتفاق افتاده  زنگ بزن و خبر بده. من پیاپی زنگ زدم ... تلفن خاموش بود.

به کابل به یکی دیگر از دوستان زنگ زدم او هم خبر نداشت. این طوری همه به همه زنگ زدن را اغاز کردند تا که با لاخره خبر شوم غرق شدن جاوید  در دریای پنجشیر تصدیق شد.

وقتی خبر غرق شدنش را شنیدم بدنم یکباره سرد شد. گفتم شاید دروغ باشد....شاید زنده باشد. اینک سه هفته از رفتن جاوید می گذرد بی انکه مرده یا زنده اش را بیابیم. آب جاوید را قورت داد.

اول مرگش باورم نمی شد. اما حالا احساسم در باره اش تغییر کرده است. فکر می کنم کسی بنام احمد جاوید زیرک یک افسانه بود.

او برای نجات یکی از دوستانش خود را در اب انداخت. از کسانی نبود که بتواند بنشیند و بزدلانه به انسانی نگاه کند که در حال غرق شدن است. زندگی اش را فدای دوست اش کرد. جوانمردی بود که جوانمرگ شد.

مرگ او بی گمان یک ضایعه برای نسل ماست. وقتی در موردش می اندیشم ، با خود می گویم چند سال دیگر طول بکشد تا جامعه ی ما یک جاوید دیگر را بپرورد. جاوید یکی بود و از همین رو مردنش برای دوستانی که او را از نزدیک می شناختند یک فاجعه بود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo