X
تبلیغات
زولا
چهارشنبه 27 خرداد 1388 ساعت 10:05 ق.ظ


تکسی می اید، دست می دهم ، می ایستد.

- کجا وطندار؟

- سرک شورا.

- بنشین.


تکسی ران ، مرد جوانی است. حدود بیست ساله. می پرسد : سرک شورا چی می کنی؟

- یک دفتر است همان جان کار می کنم.

- دفتر چی است؟

- یک مرکز تحقیقات اجتماعی-سیاسی است. 

مکث می کند... بعد می گوید با امنیت ملی کار می کنید؟

- نه خیر. چرا این طوری فکر کردی؟ 

- گفتی که در تحقیقات کار می کنی.

- ن خیر. تحقیقات ما در زمینه های دیگر است. 


طرفش سیل می کنم. دلم می شود بپرسم چقدر درس خوانده است اما... خوب نیست... اما بعد بدون اینکه بپرسم خودش می گوید:

- ما بی سواد مردم استیم. نمی فامیم دیگه. درس نخواندیم. جنگ و فقر و پدر لعنتی.. کجا ما ره ماند که درس بخوانیم.....


صدای رادیو را بلند می کند... یک اهنگ تاجیکی به اصطلاح مست ادامه گفت و گوی ما را قطع می کند...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo