دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 ساعت 12:15 ب.ظ


من برای انتخابات ثبت نام نکرده ام و کارت رای دهی ندارم. به عنوان یک نفر از نسل نو وطنم هنوز در قسمت مشارکت سیاسی از پدر و مادر و اعضای بی سواد خانواده ام عقب افتاده ام. انها حتا تجربه یک بار رای دادن را دارند و حاضر اند بار دوم هم به کسی رای دهند.

من از همان روزهای اول ثبت نام برای انتخابات در تردید به سر می بردم. فکر می کردم که در کشوری که انتخابات چیزی به جز معامله میان افراد مشخص معنای ندارد رای من نمی تواند تغییری دراین معامله بوجود بیاورد. می گفتم که انتخابات برای من انتخاب برنامه و حزب و... معنا می دهد نه نفر. چون نفرات اول اینکه معدود و شناخته شده اند و دوم اینکه نفر تابع قاعده حاکم بازی خواهد بود و باید معامله کند. خیلی ها مخالف من بودند و می گفتند که فکرم زیاد هوشمندانه نیست. به من می گفتند که باید ازین فرصت و حق استفاده کرد و سرنوشت کشور را تغییر داد.

من که همیشه به هوشم تردید دارم ٬ می گفتم خوب. یک رای که چیزی را تغییر نمی دهد.. فرض کن من روز انتخابات مریض شدم و نتوانستم به کسی رای دهم. رای من نا رای!  خلاصه درواقع در برابر نظرات دیگران مقاومت - لج- می کردم.

این روزها که باید نامزدان ریاست جمهوری بصورت رسمی اعلام شوند دیده می شود که تا هنوز کسی اسناد لازم را برای رسمی شدن کاندیداتوری اش اماده نکرده است. همه ی نامزدان احتمالی در حال چانه زنی و معامله اند. معلوم می شود که اینها نه برنامه ی دارند و نه هم تعهد و هدفی. با دیدن این وضع من کمی جرات یافته ام تا با صدای بلندتری نظرم را در مورد انتخابات ارایه کنم. به دوستان به اصطلاح روشنفکرم می گویم که نگفتم که مشارکت در این انتخابات برای یک روشنفکر بی مفهوم ترین چیز است؟ نتیجه انتخابات از همین حالا معلوم است و اگر معلوم هم نیست نه بخاطر مردم است که تا حال رای نداده اند بلکه بخاطر این است که تعدادی هنوز بر سر مزایده چوکی قدرت به نتیجه نرسیده اند.

در کشوری که نه حزب سیاسی و نه برنامه ی ملی وجود دارد و در کشوری که سر نوشت انتخابات را معامله میان تاجران قدرت نه رای مردم تعیین می کند ٬‌ مشارکت  کسانی که دیدگاه مدنی-سیاسی آگاهمندانه تر نسبت به جماعت مردم- کالای تجارت سیاسی- دارند ٬ اول ٬ ایا لازم است؟ دوم٬ ایا مشارکت انها به معنای مشروعیت دهی به تجارت قدرت میان معامله گران  نیست؟

من نمی دانم چه وقت ٬ وقت رای دهی به ما می رسد. اما انچه معلوم است این است که انتخابات اینده برای نسل من نیست. ما شاید تازه تولد یافته ایم و از نظر زمانی هنوز زمان رای دهی و انتخاب برای ما نرسیده است.

پ.ن: تناقضات زندگی من بسیار است. از جمله به دلایلی دوست دارم مردم دراین انتخابات شرکت کنند تا لا اقل سنت انتخابات مرسوم شود و بحران سیاسی در کشور بوجود نیاید اما خودم - بنابر دلایلی که توضیح یافت- حاضر نیستم دران شرکت کنم. این دیگه نباید مضحک باشد.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo