پنج‌شنبه 24 بهمن 1387 ساعت 09:30 ق.ظ
یاد داشت: در این نوشته اضافاتی در پاسخ من به پیام  دهنده صورت گرفته است.

یک خواننده دیگر
چهارشنبه 23 بهمن ماه سال 1387 ساعت 1:44 PM
در مورد تحقیقات اسلامی در اسیای میانه نوشته اید. معلوم است که درمورد اسلام در انجا معلومات دارید. می خواهم بدانم اسلام درانجا چگونه است؟

ممنون.

یک خواننده دیگر عزیز٬

سوال تان خیلی بجاست. یکی از سخت ترین سوالها در زمینه مطالعات اسلامی است. سخت ترین به این معنا که تحقیقات اسلامی به منظور یافتن پاسخ به این سوال شما ٬ ناگزیر می شود روشهای معمول در مطالعات اسلامی را کنار بگذارد  تا موفق شود چیزی در مورد اسلام در اسیای میانه بدست ارد.  ایجاد روش جدید که بتواند ادم را به ته ساخت دینی فرهنگ و اعتقاد در میان مردم اسیای میانه ببرد کاری سختی است. ظاهرا انسان شناسان بهتر توانسته اند با روش تحقیق اتنوگرافی قدمی دراین جهت به پیش بردارند.

من از ارایه پاسخی به سوال شما عاجزم. چون نه تحقیقاتی دراین مورد داشته ام و نه اگاهی چندانی ازان دارم. همه ی معلومات من محدود به درنگ های شخصی ام و دو سه کلاس در مورد اسلام و تاریخ و انسان شناسی فرهنگی اسیای میانه می شود. و انچه ازین طریق دانسته ام شامل چند ملاحظه کلی در مورد اسلام در اسیای میانه می شود. اول اینکه اسلام در اسیای میانه در کل اسلام هویت است نه اسلام فرهنگ نورماتیف . بسیاری دوست دارند خود را مسلمان معرفی کند در حالیکه احکام دینی را انجام نمی دهند. و این ضرورتن به اعتقاد انان به عنوان مسلمان زیانی وارد نمی کند.

اسلام در اسیای میانه به عنوان مذهب و به عنوان یک نهاد اجتماعی ٬ زندگی پیچیده ای دارد و به سادگی نمی توان نقش ان را در سیستم اجتماعی تعریف کرد. تاسیسات مذهبی و قرایت رسمی ( تحت اقتدار نهاد مفتی) به سختی می توانند تصویر واقعی از جایگاه اسلام در زندگی گروهی و فردی در اسیای میانه را بر تابانند. ازین روی یافتن نهاد مذهب در جامعه ای اسیای میانه٬ رفتن به بیرون از حوزه اسلام نورماتیف و تاسیسات اسلامی و نهاد های رسمی را ضروری می سازد. چون من این کار را نکرده ام نمی توانم چیزی دراین مورد بگویم.

 البته دراین ارزیابی بسیار کلی و سطحی باید متوجه متغییر های بود که اسلام در یک قسمت اسیای میانه را با اسلام در قسمت های دیگر ان متفاوت نشان می دهد. اخیرن اسلام گرایی در اسیای میانه در محور توجه برخی ها در منطقه و خارج ازان بوده است . اندیشه های تندروانه اسلامی هم در میان حلقات بسیار محدود در ازبکستان ُ تاجیکستان و قسمت های جنوب قیرغزستان نشر یافته است اما در کل قرایت های تندروانه از اسلام با موانع سنتی مواجه اند. اسلام سنتی - نقش انانی که به انواع مختلفی با مذهب پیوند دارند٬ از فالگیر گرفته تا ملاهای مذهبی که تعلیمات بسیار ابتدایی دارند- به مراتب از نظر اجتماعی قوی تر از طلبه های اسلامی تعلیم یافته در مدارس کشورهای همسایه می باشد. و همین باعث شده است که قرایت های جدید و تندروانه از اسلام راهی در درون جامعه نگشوده باشد.

انچه اسلام در اسیای میانه را متفاوت از اسلام در افغانستان و ایران و پاکستان می سازد نقش قوی و قدرت اجتماعی بیشتر اسلام سنتی درانجاست. اسلام سنتی موقعیت برجسته تری از نظر اتوریته اجتماعی و حتا قدرت سیاسی نسبت به اسلام متجدد دارد. دلایل بسیاری برای ان وجود دارد که از تجربه های تاریخی -شکست جدیدیزم و پانترکیزم اسلامی - گرفته تا اتییزم دولتی و سرکوب ایدیالوژی دینی گسترده است. در نتیجه ی عوامل متعددی اسلام سیاسی نتوانسته است از مشروعیتی نزد مردم عادی و طبقه متوسط در اسیای میانه برخوردار گردد.

 پیروزی اسلام گرایان در خاورمیانه -مهم ترین ان انقلاب اسلامی در ایران - و جهاد در افغانستان منجر به شکست اسلام سنتی در این منطقه شد . اسلام سیاسی نه تنها با خشونت و قرایت پیشروانه- سیاسی توانست جای اسلام سنتی در منطقه را پر کند که ظرفیت های جدیدی را برای مذهب به عنوان یک نهاد اجتماعی ایجاد کند. یکی ازین ظرفیت ها را دادن قابلیت انبساط در قرایت های دینی می توان نام برد که راه را برای اندیشه های سیاسی گوناگون در اسلام باز کرد انطور که حتا تروریزم مذهبی را نیز دران ممکن ساخت و دین را در فاجعه ی عظیمی فرو انداخت.

اما اسلام در اسیای میانه  با وجود حرکت های تجدیدگرایانه مثل جدیدیزم ترکی از شر اسلام سیاسی تا حدودی زیاد محفوظ ماند. این در حالیست که اسلام سنتی در اسیای میانه نه تنها مانع پیشرفت در اسیای میانه نشده است که باعث شده است رادیکالیسم اسلامی نیز نتواند به لایه های مهم اجتماعی مثل حوزه زندگی توده راه باز کند.

البته عدم رشد سریع اسلام تندرو  را نباد صرفن به دلیل نقش قوی اسلام سنتی دانست. فرهنگ نهادینه شده ی سکولار و موضع گیری سکولار -اتییست دولت در برابر دین نیز توانسته است تا حدودی زیادی ازنشر ان جلوگیری کند گرچند تعداد زیادی سیاست سرکوب در اسیای میانه را عامل رشد تندروی مذهبی می دانند.

 زندگی سکولار به شکل فرهنگ تعامل اجتماعی باعث شده است که اندیشه های تندروانه از اسلام راه را در درون خانواده های طبقه متوسط باز نکند. بطور مثال٬ طلبه ها و طالب های دینی که در ایران و پاکستان و کشورهای عربی درس خوانده اند حین بازگشت اولین موانعی که در برابر شان برای نشر اندیشه ها شان می یابند ٬ خانواده است. پدر و مادر و نزدیکانی اند که هیچ گاهی به نهی از منکر ان دین اموخته گان در مورد عدم استفاده از مشروب و دگر رفتار های به اصطلاح غیر دینی ٬ اجازه نمی دهند.

 
اما در کل این وضعیت ٬ تابع متغییر های بسیاری می تواند باشد٬ از سیاست گرفته تا اقتصاد ٬ پیامدهایی را برای زندگی اعتقادی مردم اسیای میانه با خود دارند. وضعیت اسلام در اسیای میانه نیز متناسب با دیگر حوزه ها قابلیت تحول را دارد ٬ اما تا ایندم ٬ اسلام سنتی توانسته است به عنوان کمر بند رد بلای اسلام سیاسی در اسیای میانه عمل کند.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo