X
تبلیغات
رایتل
شنبه 19 بهمن 1387 ساعت 10:02 ق.ظ

در مورد پیام دوست ما شمس الدین می خواستم اینبار به به این موضوع بپردازم که ایا واقعن هویت " افغان" ما را  از تاجیک بودن و هزاره و ازبیک بودن و بلوچ بودن و .... ما تهی می سازد؟ چقدر این گفته درست است که " افغان" نامیدن اقوام مختلف افغانستان سیاستی است برای هویت زدایی  اتنیکی در افغانستان؟ من ، انطوری که در پست  افغان یا افغانستانی؟ بحران نسل مردد به مساله سیاست گذاری های نادرست ناشی ازین این مساله اشاره  کردم ، دقت در سیاست "افغان" کردن را موجه می دانم اما مصداق قوی برای این گفته که افغان نامیدن شهروندان افغانستان تلاش سنجیده شده ی برای زدودن هویت های قومی در افغانستان به نفع پشتون ها است ، نیافتم.


طبق قانون اساسی افغانستان و بر مبنای روبکرد کثرت گرایانه ی چندفرهنگی به عنوان اصل مهم در ملت سازی ، هویت های قومی و زبانی در افغانستان بیشتر از پیش به رسمیت شناخته شده اند و  بر حمایت و حفاظت از فرهنگ انها تاکیده شده است.  نه بصورت صریح و نه ضمنی از هیچ کسی خواسته نشده است با افغان نامیدن خود بلوچ و ترکمن و تاجیک بودن خود را فراموش کند. افغان بودن خطری را متوجه هزاره بودن نمی کند و نه افغان بودن نسبت محکمی با پشتون بودن دارد ، صرف نظر از استدلال های تاریخی- اتنوگرافیک مبنی بر رابطه افغان-پشتون. بصورت واضح ، زمینه ای امروزی کاربرد این نام به عنوان هویت ملی شهروندان افغانستان بار معنایی تاریخی ان را دچار تحول کرده است. و اما چرا این موضوعات هنوز برای ما مساله باشد؟ بخاطر تعصب نا آگاهانه؟

 

حین فکر کردن در مورد این سوال،  متوجه اهمیت روشن کردن مبنای نظری پنداشت ها و رویکرد های اصالت گرایانه نسبت به هویت های قومی شدم و لازم دیدم دراین پست بصورت کوتاه به ان بپردازم. برای روشن کردن این مساله لازم است اول به این سوالها پاسخ بگوییم: هویت چیست؟ ایا هویت های قومی از اصالت ذاتی برخوردار اند؟ ایا ممکن است ما نسبت به هویت های گروهی خود کاملا بی تفاوت شویم؟

 

می خواهم اززاویه ی دیگری به این بحث بپردازم و ان زاویه "نسبتی- ارتباطی" به مسایل مربوط به هویت است.  منظورم را از " نسبتی- ارتباطی" توضیح می دهیم. مساله هویت یک مساله نسبتی- ارتباطی (relational ) است به این معنا که بسته به اینکه ما در ارتباط با چی مساله و رابطه و سیستمی و شبکه اجتماعی قرار داریم و ان مساله و رابطه و سیستم و شبکه، هویت و یا کی بودن ما را برای ما تعریف می کند. زمینه یا ( context) و ساختار روابط  نقشی مهمی در تعریف " کیستی اجتماعی" ما دارند.

 

 از این دیدگاه ، مسایلی که ما با ان در ارتباطیم از جغرافیای فزیکی گرفته تا محیط اجتماعی و شیوه رابطه ما با نهاد ها ، ظابطه ها و شبکه های اجتماعی ، در تعریف کی بودن ما نقش دارند و ما در ارتباط با هر یکی از این ها کسی هستیم. بطور مثال ، من در ارتباط با قریه انگوری در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی بچه حاجی صادق علی از گمباد هستم. در خانه مان من در کنار اینکه پسر پدر و مادرم استم برادر بزرگتر محمد و برادر کوچکتر امان و کاکای شکریه هستم.  هزار نوع ازین رابطه را همزمان می توانم داشته باشیم که هر کدام ازین رابطه نقش من در یک سیستم را تعریف می کند. هویت همان نقشی است که ما را در یک سیستم در ارتباط با ان سیستم تعریف می کند. بدین ترتیب ما می توانیم ده ها گونه هویت داشته باشیم و هر هویت و کیستی ما درین دیدگاه نسبت به رابطه و سیستم دیگر تغییر می کند. بر مبنای این اندیشه ، کی بودن ما در ارتباط با سیستم های مختلفی از روابط دایم تغییر می کند. بنابراین " هویت" یک متغییر است نه یک "ثابت"-  به مفهوم جامعه شناسی ان-. این اولین نتیجه مهمی است که از بحث هویت می گیریم و نباید فراموشش کنیم.

 

و اما پاره ای از این روابطی کا ما داریم تحت شرایطی مشخصی دارای پتانسیال سیاسی می گردند. این پتانسیال در برخی از روابط ما در ارتباط با اشکال مختلفی از تعامل قدرت مثل موقف ، موقعیت ، امتیاز و سرمایه یا قدرت اجرایی تولید می شود. حال ممکن زمینه تعامل و بازی قدرت در سیستم از روابط و گفت و گو طوری باشد که به یکی از گونه های مختلف کیستی ما اهمیتی بیشتری بدهد. دراین زمینه، یکی از اشکال مختلف گونه ها و یا نقش های اجتماعی –هویت- ما برجسته تر می گردد. این می تواند قوم ، زبان ، مذهب و یا ولایت و جنسیت باشد. نتیجه ی که ازین استدلال می گیریم این است که اهمیت گونه ی از هویت ما تابع شرایط و زمینه ی زندگی اجتماعی تحت تاثیر سیاست – به مفهوم خیلی کلی و وسیع ان- است.

 

بنابراین، این ربط سیاسی برخی از گونه های مختلف کیستی اجتماعی ما است که هویتی از ما را مهم تر از دیگر گونه هایش می سازد. در حقیقت ، هیچ اصالت ذاتی ی در هیچ شکلی از هویت ما وجود ندارد. بسته به این که سیستم سیاسی  با کدام بخشی از روابط ما رابطه دارد، همان بخشی از روابط ما هویت سیاسی ما می گردد. سیاسی شدن هویت دقیقن از درون ارایش و نمایش سیستم های سیاسی رنگ می گیرد.  سیستم سیاسی ضرورتن به معنای حکومت نیست .. هر سیستمی که دران امتیاز ها و نشان ها و اشکال قدرت دران بر پاره ای از مسایلی هویتی تنظیم و اجرا گردد یک سیستم سیاسی است. در ارتباط با این سیستم ها ، بسته به اینکه کدام گونه ای هویت ما نقشی مهم تری در یک  سیستم دارد ما همان می شویم. بنابراین هزاره بودن ما در ارتباط با پشتونی بودن یک سیستم سیاسی برجسته می شود. اگر این سیستم سیاسی به مذهب اهمیت بیشتری بدهد دیگر هزاره بودن من و تاجیک بودن کسی دیگری کاملا بی ربط می گردد. و اگر سیستم های از تعامل اجتماعی به مسایل قومی و زبانی و مذهبی اهمیت سیاسی ندهند، این هویت ها ربط شدید فردی و گروهی اش را از دست می دهند و یا در حد اقل از اهمیت شان تنزل می یابند.

 

برای وضوح بیشتر به این مثال دقت کنید.  یک مهاجر افغان یا افغانستانی در بریتانیا با یک عالم خوشی و شوق می تواند بریتانیایی شود به زبان انگلیسی حرف بزند و به مراعات کردن قانون اساسی ان کشور تعهد بسپارد و شیعه و سنی و ... بودنش را فراموش کند و... هیچ وقتی به دولت بریتانیا شکایت نکند که او تاجیک یا هزاره است و نمی خواهد عضو ملت بریتانیا باشد. چرا چنین است؟ برای اینکه تاجیک و یا هزاره بودن او برای بریتانیایی شدن کاملا بی ربط است و نه بریتانیایی شدن او را از هزاره بودن و تاجیک بودن او باز می دارد.

 

نتیجه ی که ازین بحث کوتاه می گیریم این است که هویت من به عنوان یک هزاره در ارتباط با ربط سیاسی این نام در سیستم های سیاسی در افغانستان برجسته و مهم می شود. اگر یک سیستم به ان بها و اهمیتی ( به معنای توجه به مثابه معیار تعامل) ندهد دران صورت هزاره بودن من اصلن بی معناست. نه برای خود من معنا دارد و نه برای کسی دیگر. گاهی چنین است که من در زمینه ای متفاوتی و در ارتباط سیاسی با مساله مذهب فوری شیعه می شوم و هزاره بودنم را فراموش می کنم. پس هیچ هویتی ، هیچ اصالتی ندارد مگر در درون سیستم های خاص.  هویت های ما  متناسب با تغییر سیستم ، تغییر می کنند.

 

 با این شناخت از هویت و اصالت ان ، اگر به بحث افغان و افغانستانی بر گردیم ، به این نتیجه می رسیم که متناسب با سیستم تعامل سیاسی ما می توانیم خیلی راحت از هزاره و بلوچ بودن مان دست برداریم. اینکه ما می خواهیم هزاره بمانیم و نمی خواهیم افغان و یا فلان شویم گویای اصالت ذاتی هویت قومی ما نیست. پا فشاری براین موضوعات می تواند صرفن ناشی از نحوه کارکرد سیستم های سیاسی باشد و یا حاصل تعصب های جاهلانه بی مورد. برای روشن شدن مساله باید به این بیاندیشیم که چقدر تعامل سیاسی بر مدار هویت "افغان" ما را از امتیاز بلوچ بودن محروم می کند؟ ایا واکنش ما نتیجه کارکرد همان سیستم است یا حاصل شناخت ضعیف ما از مسایل و یا از روی تعصب بی مورد و ناپسند؟  اگاهانه نظر دادن در این مورد نیازمند دقت به چنین سوال هاست.  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo