X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 17 بهمن 1387 ساعت 09:38 ق.ظ
پیام پایین از یک خواننده وبلاگ من است. در مورد افغان و افغانستانی قبلن چیزی در جواب پیام اول او نوشته بودم که به نظرم مساله ای را حل نکرد. واقعیت هم این است که من چیزی دران نوشته نداشتم که این مساله را حل کند. اما جواب های به ان داده شد که کمی ساحه بحث را دامنه دار تر کرد. در این پیام دوست عزیز ما مسایلی ذکر شده است که از خیلی دیر بدین سو از طرف افراد گوناگونی مطرح شده اند. به نظرم بد نیست دراین مورد اندیشه کنیم. من یاداشتم را بعد در مورد این پیام می اورم و دران کوشش خواهم کرد گوشه ای از مسایلی را که مدام در چنین بحث های خلط می شوند ٬ باز کنم. شاید بحث افغان و افغانستانی چندان مساله! نشده باشد اما پتانسیال سیاسی زیادی می تواند داشته باشد که به نظرم مهم است به ان پرداخته شود.

شمس الدین
چهارشنبه 16 بهمن ماه سال 1387 ساعت 2:13 PM
سلام

ما می توانیم از الگوی این کشورهای استفاده کنیم:

مردم در انگلیس بریتانیایی هستند. بریتانیایها اینها هستند:

اسکاتلندی ها
ولز ها
ایرلندی ها
اسیایی ها
افریقای تبارها
اروبایی ها و ....

مردم قزاقستان قزاقستانی هستند. قزاقستانی ها می توانند

قزاق
روس
ازبک
تاتار و ... باشند

مردم تاجیکستان  تاجیکستانی هستند. تاجیکستانی ها

تاجیک ها
ازبک ها
تارتارها
ترکمن ها و ... هستند

ساکنین قزاقستان همه قزاق نستند.
ساکنین تاجیکستان همه تاجیک نیستند
مردم ترکبه همه ترک نیستند
مردم ازبکستان همه ازبک نیستند
مردم افغانستان همه افغان نیستند

من حرف هاتف را قبول ندارم. اگر امتیازی هست نباید برای افغان باشد. باید برای شهروندان افغانستان باشد. اینکه افغان+ستان است دلیل آن نیست که مال افغانها است. چرا من از هویت قومی خود به نفع هویت قومی یک قوم دیگر تیر شوم؟ چرا همه خود را تاجیک نگویند؟

افغان شکل معرب اوغان است. آیا وقعا مردم عادی افغانستان که اوغان نیستند هرگز خود را اوغان که شکل اصلی کلمه است خواهند گفت؟

من فکر می کنم نه. این کار از به وجود امدن یک احساس ملی و هویت ملی جلوگیری می کند همچنان که برای بیش از دو قرن کرده است. ببین که شاه در ایران فارس را تبدیل به ایران کرد چون غیر فارس ها قبول نداشتند که فارس شوند.

اگر ما بر افغان بودن تمام ساکنین افغانستان تاکید کنیم تیجه این می شود که همه بر هویت های فرعی خود تاکید می کنند و و به مرور زمان نه تنها ما یک هویت ملی نخواهیم داشت بلکه هویت های قومی رفته رفته آن قدر قوی می شوند که عملا ما دارای ملیت های جداگانه خواهیم بود انچنان که همین اینک افغانستان سرزمین ملیت های بدون حاکمیت سیاسی هستند.

اینکه در دونیم قرن افغانستان به اندازه یک ملی متر در ملت کردن اقوام کشور موفق نبوده است دلایل خودش را دارد. تاکید ما بر هویت زدایی بیش از نصف از مردم در حقیقت بحران را زیر کاه می کند. بحران را رفع نمی کند.

نتیجه ای این کار آن می شود که تعدادی به دنبال ایران بزرگ می افتند. تعدادی به دنبال ترکستان. و تعدادی هم به دنبال هزارستان. من نمی گویم افغانستانی بگوییم. اما باید یک چتر بزرگ جستجو کرد. چتر افغان بسیار کوچک است برای این همه هویت متفرق. در گذشته با شمشیر همه را خاموش می کردند. تعدادی هنوز فکر می کنند اگر زور کافی داشته باشند می توانند ملت سازی به شیوه ای قدیم را عملی کنند. اما جهان و واقعیت های دنیای امروز نشان می دهد که نمی شود.

من فکر می کنم در اینده دو مشکل اساسی در حل مساله ای هویت داریم.

تلاش تعمیم دادن هویت قومی یک قوم بر تمام اقوام و تاکید احمقانه بر هویت تاریخی آریایی.

برعکس برداشت بعضی ها مردم ها وقتی بیدارتر می شوند و با سواد تر در رابط به هویت شان مداراگر تر نمی شوند. این برداشت درست نیست که ما می در افغانستان چون و چرا کردن در مورد هویت را به بی سوادی و عقب ماندگی ربط می دهیم. اتفاقا در کشورهای انکشاف یافته سوالهای هویت جدتر است. نگاه کنید به ترکیه. نگاه کنید به فنلند. نگاه کنید حتی به بریتانیا. نگاه کنید به سریلانکا. نگاه کنید به اسبانیا.

دولت افغانستان اگر بخواهد ملت سازی کند باید اول امار دقیق و صادقانه جمع اوری کند و تلاش کند تعداد نفوس اقوام را در قدرت سیاسی به صورت عادلانه انعکاس دهد. برای این کار هیچ راهی نیست به جز تمرکز زدایی قدرت. اصلا در کشوری مثل افغانستان تاکید بر تمرکز قدرت در کابل یک اشتباه ویرانگر است. ما اگر والی ها و والسوالی ها را انتخابی کنیم در حقیقت یک گام در ملت سازی و گذاشتن اساس یک نظم سیاسی مانده گار تر به جلو رفته ایم. درست است که این می تواند تا یک وقتی سو استفاده شود اما در دراز مدت و با خلع سلاح جدی تر می توان حاکمیت را از کابل به اطراف کشور گسترش داد. مشکل این است که تعدادی با شعار جنگ سالار و با تکیه بر خیالات واهی تلاش می کنند جاکمیت خاصی را احیا کنند که نمی شود. بزرگترین گام اشتباه به نظر من ایجاد نظام ریاستی بود که با نبود حق انتخاب محلی ما عملا بحران را در نهاد این نظام کاشته ایم. این نظام یا دیکتاتوری می زاید و یا همان کشمکش گریز از مرکز که افغانستان را نگذاشت تا به یک ملت وحد دست یابد.

به هر صورت تشکر می کنم.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo