X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 9 بهمن 1387 ساعت 01:54 ب.ظ

 در ادامه پست قبلی می خواهم بنویسم. سوال اصلی ما این است که ایا نسل پنجم ما تولد یافته است؟ 

 

من جرات نمی کنم بصورت قاطع بگویم بلی. اما وقتی به هم سن و سالان و هم دوره های تاریخی ام می بینم یک مشخصه عام در میان ان ها قابل تشخیص است: تردید. اگر تردید را به عنوان یک گپ مطرح کنیم ٬ پس نسل پنجم ما نسل مردد نام می گیرد.

 

چرا می گویم نسل مردد؟

برای اینکه ما در میان انتخابات خویش از گذشته و  گزینه های  امروز در تردید عظیمی به سر می بریم. ما هنوز مطمین نشده ایم کدام گزینه  می تواند ما را از وضعیت فعلی رهایی بخشد. سنت ومذهب؟ سکولاریسم؟ نشنلزم ؟ جهان وطنی و... حتا در مورد دموکراسی تردید های بزرگی در میان ما وجود دارد.

 

تردید مفهوم مهمی است که در پس بسیاری از مشکلات در حوزه اندیشه ورزی و انتخاب سیاسی ما قرار می گیرد.  به نظر من این  دلیل کلانی برای عقامت فکری ماست. تولید اندیشه و یا گپ رابطه مستقیمی با این مساله دارد. اینکه ما نمی توانیم تولید گپ کنیم بیانگر این است که هنوز در میان گزینه های فلسفی فکری مختلف برای اندیشه ورزی و انتخاب روشنفکری محوریتی را نیافته ایم که بتوانیم از استواری ان خود را مطمیین سازیم. گاهی به مذهب می چسپیم به گمان اینکه جامعه ما یک جامعه مذهبی -سنتی است و باید بر همین محور خود را استوار کنیم و گاهی هم به گمان اینکه مذهب باعث عقب ماندگی های زیادی در جامعه می شود بر علیه ان می جنگیم و یا به سکولاریزم پناه می بریم. دراین بحث نیز گیر می کنیم.  

 

به فکر ملت سازی می افتیم. می بینیم که مشکلاتی زیادی دراین حوزه داریم. این ملت را از چی بسازیم؟ خواست های مختلفی دهن باز می کنند. کثرت گرایی و چند فرهنگی هرچند ظاهرا در قانون اساسی ما خود را جا زده است اما هنوز از کارکرد ان مطمیین نیستیم. میان خواست های قومی و فرهنگی و ارمان های سیاسی مان برای ملت شدن جنگ و جدال بزرگی در جریان است. هنوز برسر انتخاب راه و وسیله مناسب دراین راستا به نتیجه نرسیده ایم.

 

دموکراسی، هرچند کی است که حمایت نکندش، اما در کجای ان قرار داریم؟ وقتی از دموکراسی می گوییم دقیقا از چی می گوییم؟ گپ دموکراسی به دلیلی گپ نسل ما نشده که در مورد محتوای ان و باید و نباید های ان به هیچ نتیجه ی نرسیده ایم. نتوانسته ایم رابطه کلیت جامعه خود را با دموکراسی تعریف کنیم. حرف دموکراسی مانند حرف عدالت شنونده ی زیادی دارد اما بی معنا ترین مفهوم در افغانستان است.

 

چگونکی گپ ما و اندیشه ورزی ما رابطه مستقیمی با این تردید ها دارد. و این تردید ها حاصل تجارب متعددی تاریخی- سیاسی است که دراین سرزمین با ان روبرو بوده ایم. این تجارب به مثابه ساختار اجتماعی جامعیت اندیشه ورزی و تولید گپ در میان نسل ما عمل می کند. در چنین  ساختار فرو شکسته گزینه های فکری ما نیز اسیب پذیر و نا مطمیین و بی ثبات می نمایند و ما را در تردید کشنده ی فرو می برند.

 

 ازین منظر اگر به جوامع دیگر جهان و خصوصا به برخی از کشورهای همسایه نگاه کنیم در می یابیم که حد اقل مثلا در ایران محوری مطمیینی توانسته است بوجود بیاید که بتواند به عنوان بستر اندیشه ورزی پویا عمل کند. ناسیونالیزم تاریخی-فرهنگی ایران توانسته است نقشی مهمی در افرینش و پویایی اندیشه در ایران کمک کند. این نکته ی است که همه ی ایرانی ها را بدون استثنا ، از ایت الله خامنه ای تا اکبر گنجی،  با هم وصل می کند. اندیشه ورزی های دینی نیز حتا بر همین محور حرکت می کنند. و باز همین محور است که گفتمان دموکراسی  و تجددگرایی و شکل معامله با غرب  را معین می کند. البته این نکته را در چارچوب کلیت جامعه ایران مطرح می کنم و مشکلات خرد و ریزه سیاسی را ازان تفکیک می کنم. در همین کلیت،  شاید کسانی زیادی نباشند که مخالف ناسیونالیزم فرهنگی ( به عنوان سرمایه تاریخی) ایران عمل کنند.

 

 چنان محوریتی را چی شرایطی بوجود می اورد؟ ثبات سیاسی؟ ثبات سیاسی چیست و چگونه بوجود می اید؟ در همین دور باطل ٬ باطل شدیم و رفتیم. اما در این مساله اما های وجود دارد و اگر های نیز. شما چی می گویید؟

------

یاد داشت:

نوشته ی در مورد پاره ی از بحث های بالا تهیه کرده ام که در جست و جوی محل مناسبی برای چاپش استم. در ضمن نظریات خوانندگان می تواند برای بهتر  و غنامندتر شدن بحث کمک زیادی کند.


این طنز هاتف هم خوب به این نوشته می چسپد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo